درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • متن آهنگ شهاب کیهان حواست نیست

    متن آهنگ شهاب کیهان حواست نیست

  • تبلیغ

    تبلیغ

  • دانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری به همراه سهراب پاکزاد به نام قلب محرم

    دانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری به همراه سهراب پاکزاد به نام قلب محرم

  • کربلایی حیدر چابک دانلود استقبال محرم ۱۳۹۵

    کربلایی حیدر چابک دانلود استقبال محرم ۱۳۹۵

  • مداحی حاج محمد باقر منصوری / سرلشگریم

    مداحی حاج محمد باقر منصوری / سرلشگریم

  • دانلود مداحی جدید عربی باسم الكربلائي محرم ۱۳۹۴

    دانلود مداحی جدید عربی باسم الكربلائي محرم ۱۳۹۴

  • مداحی «سلام ماه خدا» با نوای حاج مسعود پیرایش

    مداحی «سلام ماه خدا» با نوای حاج مسعود پیرایش

  • دانلود آهنگ جدید محمدجلال محمودی بنام راه عاشقی

    دانلود آهنگ جدید محمدجلال محمودی بنام راه عاشقی

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
اشعار ویژه میلاد حضرت علی اکبر(ع)
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 11 تير 1394
  • موضوعات : متن , متن مولودی ,
  • بازدید : 407 مشاهده

اشعار ویژه میلاد حضرت علی اکبر(ع)

فهرست نام فايل دانلود اين مراسم به شرح زير است براي دانلود به ادامه مطلب مراجعه كنيد  

آنانکه عابدند به وقت اذان خوشند

آنانکه زاهدند به یک تکه نان خوشند

از هر دو تا نگار یکی ناز می کند

عشاق روزگار یکی در میان خوشند

نانی که می پزند به همسایه می رسد

این خانواده با خوشی دیگران خوشند

این سفره دارها که شدم میهمان شان

بعد از بیا، برو ست، ولی با بمان خوشند

ما می خوریم و اهل کرم شکر میکنند

ما می خوریم و اهل کرم شکر میکنند

با این حساب بیشتر از میهمان خوشند

جانی بگیر و در عوضش هیچ هم نده

عشاق با معامله های گران خوشند

با اخم خویش راه فرار مرا ببند

آنانکه عابدند به وقت اذان خوشند

آنانکه زاهدند به یک تکه نان خوشند

از هر دو تا نگار یکی ناز می کند

عشاق روزگار یکی در میان خوشند

نانی که می پزند به همسایه می رسد

این خانواده با خوشی دیگران خوشند

این سفره دارها که شدم میهمان شان

بعد از بیا، برو ست، ولی با بمان خوشند

ما می خوریم و اهل کرم شکر میکنند

ما می خوریم و اهل کرم شکر میکنند

با این حساب بیشتر از میهمان خوشند

جانی بگیر و در عوضش هیچ هم نده

عشاق با معامله های گران خوشند

با اخم خویش راه فرار مرا ببند

صیاد اگر علی ست همه با کمان خوشند

در نقطه نقطه دل شیعه حرم زدند

بر بام خانه مشعل دارالكرم زدند

وقتی دخیل ها گره این درند و بس

این خانواده نیز گداپرورند و بس

اینان که سنگ را به نظر فضه میکنند

از کودکی قبیله ی شان زرگرند و بس

در آستان شمع که طور مقدس ست

پروانه ها همیشه مقرب ترند و بس

دل دادن و ندادن ما دست ما نبود

اینان به شیوه ی خودشان دل برند و بس

بگذار بشکنند دلم را یکی یکی

اینجا فقط شکسته دلی میخرند و بس

ارباب زاده ها همه ارباب میشوند

چون بنده زاده ها که همه نوکرند و بس

این خانواده ای که مرا صید کرده اند

حالا اسیر زلف علی اکبرند و بس

وقتی میان کوچه ما راه می رود

یک شهر در زیارت پیغمبرند و بس

ای بهترین؛ یگانه ترین آفریده ها

پیغمبر تمام پیمبر ندیده ها

بیدار بود از سر شب تا سحر، پدر

می زد صدات با همه جای جگر، پدر

آهویی و به دام تو افتاده است شیر

عمه اسیر توست، ولی بیشتر، پدر

لیلا زیاد محضر آن دو نمی رسید

تا خوب ارتزاق کند از پسر، پدر

خیلی نیاز داشت زبان واکنی علی

خیلی نیاز داشت بگویی: پدر، پدر

تو یوسفی و دور مشو از مقابلش

وابسته است بر روی تو آنقدر پدر

پیش پدر رسیدی اگر قد بلند کن

در آرزوی سرو رشید است هر پدر

ای مظهر صفات نبی؛ هیچ کس به تو

این قدر احترام نکرده مگر پدر

به به، به این مقام که پایین پا پسر

به به، به این مقام که بالای سر پدر

از بس نشسته موی تو را شانه کرده است

حالا دلش به گیسوی تو خانه کرده است

حاضر شدم برای اویس قرن شدن

شهر مدینه رفتن و دور از وطن شدن

حاضر شدم برای "تو" از خویش بگذرم

دیگر مرا بس ست گرفتار "من" شدن

ما را که نیست جرات پیشت نشستن و

با ابروی کشیده ی تو تن به تن شدن

لب های تو همین که به خود آب میزند

نزدیک می شود به عقیق یمن شدن

میل رسول دیدن تو چاره ش آینه ست

پس واجب است محو درین خویشتن شدن

تنها تو می توانی ازین کارهاکنی

ابن الحسین بودن و ابن الحسن شدن

ما هر دوتا برای دوتا کارآمدیم

من عبد تو شدن، و تو هم رب من شدن

دل آن زمان که خانه مهر تو می شود

اقرار می کند به بهشت عدن شدن

ای خاک پای مرکب تو کیمیای من

جنت برای مردم و خاکت برای من

وقتی که نیست خاک رهت، سر برای چه؟

وقتی که نیست در حرمت، پر برای چه؟

اهل کرم مقابل در ایستاده اند

با این وجود پس، زدن در برای چه؟

وقتی تو سفره حسنی پهن کرده ای

پس سرزدن به سفره دیگر برای چه؟

گر تو ادامه علی کوفه نیستی

پس آمده ست این همه لشگر برای چه؟

ای خاک بر سر همه، تاج سرم شکست

افتاده زیر پا علی اکبر برای چه؟

مغرب نیامده ست هنوز ای موذنم

بالای نیزه رفته ای آخر برای چه؟

ما سعی می کنیم ولی یک عبا کم ست

اصلاً شدی تو چند برابر برای چه؟

عمه اگر برای من و تو نیامده ست

پس دست برده است به معجر برای چه؟

ای سایه تو بر سر عمه، بلند شو

به احترام معجر عمه بلند شو

علی اکبرلطیفیان

***

بگو بلا بنویسند، ها که می خواهیم
تمام دهر نخواهند ما که می خواهیم

تو جلوه کردی و ما نیز می پرستیمت
به دین نیاز نباشد خدا که می خواهیم

و چشمهای تو جنّاتُ تَحتِهاَ الاَنهار
و چند تایی از این آیه ها که می خواهیم

به روز واقعه تنها رها نکن ما را
در آن بساط یکی آشنا که می خواهیم

به فرض روز جزا، بر عذاب تن بدهیم
بهشت هم که نباشد تو را که می خواهیم

تو باشی و پدرت باشد و خدا باشد
ببین بهشت تو را نیز با که می خواهیم

اگر که روز قیامت حسابمان نکنی
به زندگی سفر کربلا که می خواهیم

ببینم آنکه مرا نوکر آفریده تویی؟
کسی که قبل من این شعر را شنیده تویی

اگر به چشم تو لفظ غزال برگردد
به جسم مرده ی شعرم خیال برگردد

بدون تو من از این ماه بر نمی گردم
اشاره کن به دو ابرو هلال برگردد

نگاه می کنی و آفتاب حیران است
به سمت غرب و یا که شمال برگردد

به ساحتی که تویی آسمان چه میفهمد
کسی به پای بیاید به بال برگردد

اگر مکبّر ما هم قد قیامت نیست
به خال خویش بفرما بلال برگردد

الهی این قد و بالا بلندتر نشود
قلم الهی از این سطر لال برگردد

که از جوار تن جاری تو حضرت کوه
رشید و سخت بیاید هلال برگردد

و عقل کل به جز این پاسخی نمی یابد
که از جوار تو با صد سوال برگردد

از این به بعد در این شعر تو خدا هستی
و امر کن گذر ماه و سال برگردد

تو زیر پای پدر من به زیر پای شما
و دفن کرده مرا زیر روضه های شما

تو آسمان بلند همیشه ی مایی
قبیله ات همه خوب و شما هم آقایی

اراده می کنی انگور می شود پیدا
تو شهد جان حسینی ، تو تاک لیلایی

بهانه می کنی از تشنگی که برگردی
تو دائماً به تمنّای روی بابایی

زبان بزن به زبانش ببین که تشنه تر است
نگو که آب نخوردی تو روح دریایی

زبان قافیه لال از نوشتن این بیت
شنیده ام که تو بر خاک ارباً اربایی

ز داغ تشنگی ات سال و ماه می سوزد
هنوز قلب امیر سپاه می سوزد

             هادی جانفدا

محمد قاسمی

قبل هر چیزی در عالم نور طاها خلق شد
نور او تا شد دو قسمت ، نور مولا خلق شد
آفرینش غرق ظلمت بود و مثل شب سیاه
صبح سر زد آن زمان که نور زهرا خلق شد
پلک بر هم زد محمّد ، از طفیلِ هستِ او
آسمان ها گشت پیدا و زمین ها خلق شد
کرسی و لوح و قلم این را شهادت داده اند
نور حیدر جلوه کرد و عرش اعلا خلق شد
این فضیلت بر حسین و بر حسن کافی ست که
نورشان از باطنِ أمّ ابیها خلق شد
خواست خطّاطی که مشق نام مولا را کند
ناگهان آمد به خود ، خطّ معلّی خلق شد
هر که از آل علی بر فرق دنیا پا گذاشت
چون محمّد با ملاحت گشت و زیبا خلق شد
هر کجا خورشید عشق از مشرق خود جلوه کرد
از شعاع نوری اش ماهی دل آرا خلق شد
پای تا سر مظهر الله اکبر هست و بس
آن که با دست خداوند تعالی خلق شد
تا برای شاه ، علی اکبر به دنیا آوَرَد
با تمنّایِ وصالش ، امّ لیلا خلق شد
مادر عیسی کنیز امّ لیلا شد که دید
آیه ی "إنّ اصطفا" را باز معنا خلق شد
کودکی آورد این بانو برای شاه دین
کز نفس های دمِ صُبحش مسیحا خلق شد
قطره ای افتاد در دریای لطف حضرتش
شاهدان دیدند ، از آن قطره موسی خلق شد
خواست تا طعم لبش را روزه داران حس کنند
دست خود را سمت نخلی بُرد ، خرما خلق شد
او نه تنها از لحاظ ظاهری چون مصطفاست
بلکه از هر حیث چون پیغمبر ما خلق شد
بر محمد ، بر علی ، بر مجتبی و بر حسین
اَشبه النّاس و قرین و مثل و همتا خلق شد
تا که تمثیلی شود از قامت رعنای او
در بهشت عدن ، پیش سدره طوبی خلق شد
چشم های شور کوفه ، نرگسش را چشم زد
بس که چشم مست شهزاده فریبا خلق شد
دور او یک بار هنگام وداعش از حرم
بار دیگر از هجوم خصم ، غوغا خلق شد
روزِ پیریِ حسینش را خدا هم دید ، آه
او عصایی بود و بهر دست بابا خلق شد
اشک چشم پیرمردی ریخت دورش آن قَدَر
کز خروش گریه هایش ، موج دریا خلق شد
تا کمی شرح پریشانیِ جسمش را دهند
واژه ای سنگین به نام ارباً اربا خلق شد

الا که نور و صفا آفتاب از تو گرفت –
ستاره سرعت سیر و شتاب از تو گرفت ‏
به جلوه‏های جمال تو ماه خیره شده است –
شکوه وحی در آیینه‏ات ذخیره شده است ‏
تو عطر گلشن یاسین، شکوفه‏ی یاسی –
تو با پیامبر عشق اشبه الناسی ‏
به یک کرشمه‏ی چشم عقل تو مفتون شد –
به یک نگاه تو، لیلای عشق مجنون شد ‏
نگاه گرم تو باغ بنفشه کاری بود –
در آبشار صدای تو، وحی جاری بود ‏
کسی به جز تو کجا حسن مهر پرور داشت –
ملاحتی که تو داری فقط پیمبر داشت ‏
خدای را به تماشا چرا گذاشته‏ای –
شباهتی که تو با جد خویش داشته‏ای ‏
الا که سرو خرامان از تو، باغ ندید –
کسی که روی تو را دید درد و داغ ندید ‏
تو باز تاب سپهر چهار معصومی –
تو سایه پرور مهر چهار معصومی ‏
تجلیات یقین‏ات به اوج می‏زند اوج –
امید در دل و جان تو موج می‏زند موج ‏
ظهور و جلوه‏ای ایمان مطلق از تو خوش است –
ترانه‏ی اولسنا علی الحق از تو خوش است ‏
همین که منطق تو منطق رسول خداست –
حساب حسن تو از دیگران همیشه جداست ‏
بلاغت از سخنت می‏چکد، گلاب صفت –
و گرمی از نفست خیزد، آفتاب صفت ‏
کسی به کوی وفا چون تو راست قامت نیست –
که قامتی که تو داری کم از قیامت نیست ‏
حسین محو تماشای راه رفتن توست –
مرو که خون تماشاییان به گردن توست ‏
بخوان که بدر به پابوس تو هلال شود –
بگو که محو اذان گفتن‏ات بلال شود ‏
بزن رکاب به نرمی به اسب خویش، مباد –
ز رفتن تو پرستو شکسته بال شود ‏
بگو عقاب! برو تندتر خدا نکند –
که خون ناحق پروانه پایمال شود ‏
بگرد، تا که برآرم ز شب پرستان گرد –
بچرخ، تا که مرا نوبت وصال شود ‏
زبان به کام من از تشنگی گرفت آتش –
به خیمه سر بزنم باز اگر مجال شود ‏
بیا به صحبت اول به دوست برگردیم –
به آنچه عشق خریدار اوست برگردیم ‏
الا که نور و صفا آفتاب از تو گرفت –
ستاره سرعت سیر و شتاب از تو گرفت ‏
تو دل فریب‏تر از حسن عافیت سوزی –
تو در جهاد حیات و عقیده پیروزی ‏
به کاروان شهادت دلیل یعنی تو –
شهید اول نسل خلیل یعنی تو ‏
تو را حسین، عقیق زبان به کام گذاشت –
حساب عاشقی ات را کنار جام گذاشت ‏
تو لب به چشمه‏ی آب حیات‏تر کردی –
فدای حج وداعی که با پدر کردی ‏
به احترام تو زینب طواف کرد آنجا –
به زخم سینه خود اعتراف کرد آنجا ‏
کسی که ناز تو را با دو چشم مست کشید –
پس از فراق تو هر چه بود دست کشید ‏
قسم به گردش چشمت، قسم به لیل نهار –
زمین به دور تو گردید بیست و پنج بار ‏
جوانی‏ات گل پا در رکاب این چمن است –
سر شک دیده‏ی زینب، گلاب این چمن است ‏
جوانی تو سپر شد که شب سحر سحر گردد –
که خود نگر به خود آید خدانگر گردد ‏
جوانی تو سپر شد که عشق زنده بود –
حدیث در یتیم دمشق زنده شود ‏
الان که در گردش تو در مدار حق‏طلبی است –
تو زمزمی و جهان در کمال تشنه لبی است ‏
تبارک اللَّه از آن خلقت پیمبروار –
که حسن خلق تو آیینه‏ی خصال نبی است ‏
بگو جمال جمیل تو را نگاه کند –
کسی که عاشق روی پیمبر عربی است ‏
شجاعت تو علی گونه بود روز نبرد –
شهامت تو نشان نماز نیمه شبی است ‏
به عزت تو و گلهای کربلا سوگند
که خال کنج لبت مهر هاشمی نسب است ‏
هزار مرتبه شستم دهان به مشک و گلاب –
هوز نام تو بردن نشان بی ادبی است ‏
قسم به آینه‏ها نور مشرقینی تو
سفیر عشق، علی اکبر حسینی تو

غفورزاده( شفق)


ز چه رو دل نسپاریم بر این باورها
که دخیل اند به دستان تو پیغمبرها

کیست همچون تو که لب تشنۀ جامش باشند
از همـان روز نـخـستیـن هـمه آب آورها

باز هم کار دل ما به شما افتاده
شکر لله که اسیریم به آقا ترها

دست بالا ببر و باز هم انگور بخواه
تا بگیریم ز دستان شما ساغرها

ازدحام است سر کوی شما، اذن بده
لااقل ما بنشینیم همین آخـرها

هرکسی نام کسی برد و سرش بالا رفت
ما که از لطف تو داریم سری در سرها

ذره تا نام تـو را بــرد به خــورشید رسید
هرکسی دور سرت گشت به توحید رسید

بین چشمان شما نور خدا ریخته اند
پنج تن را به سراپای شما ریخته اند

همه گفتند که پیغمبر ثانی هستی
خلقا" و خُـلقا" اگر طرح تو را ریخته اند

از همان صبح نخستین ز اضافات گلت
طرح ایجاد دل اهل بکا ریخته اند

هرچه زیباست گرفتار سر زلف شماست
نمک روی تو در منظره ها ریخته اند

یک نفر از در این خانه نرفته نومید
گرچه در راه شما خیل گدا ریخته اند

روی پیشانی ما نام شما حک شده است
روی پیشانی تو کرب و بلا ریخته اند

چـقـدر نام دل آرای شمـا شیـریـن است
شب جمعه حرم از بوی تو عطراگین است

قد و بالای شما حال و هوایی دارد
نوه ی فاطمه چه قدّ رسایی دارد

تو اذان گفتی و داوود به شیدایی گفت:
یا رب این کیست عجب زنگ صدایی دارد

میروی زیر قدم های تو دل می ریزد
یک حرم پشت سرت اشک و دعایی دارد

قدری آهسته برو جز تو مگر این بابا
که دگر پیر شده! باز عصایی دارد

همه دیدند پس از دوره شدن در میدان
سر آن یال عقابت چه حنایی دارد

قبل از آن که برسد پیش تنت خورد زمین
کوه بر خاک بیفتد چه صدایی دارد

بنویسید عمویی ز حرم زود رسید
آن عمویی که سر دست عبایی دارد

جمع کردند به هر شکل تن اکبر را
چه بـسـازند پــریشـانی آن مادر را

محمدبنواری


چشمان توست جام می بی قرارها
ابروی توست نقش همه ذوالفقارها
گیسوی توست رهزن راه خمارها
سرو قد تو رشک تمام بهارها

زیبایی تو فوق بهشت ست یاعلی
یوسف کنار روی تو زشت ست یاعلی

دل را به زلف مشک فشان تو بسته ایم
عمری در آفتاب نگاهت نشسته ایم
با مهر تو ز هرچه گناه ست رسته ایم
ما را مدد کن ای گل لیلا که خسته ایم

ای احمدی ترین پسر ارشد حسین
زیباترین شبیه پیمبر در عالمین

یادآور ست رزم تو از رزم بوتراب
افتاده دشمن از حرکاتت در اضطراب
تیغت پرانده از سر او مستی شراب
از ضربه های حیدری ات شد به پیچ و تاب

عباس شد معلم رزمت به روزگار
شد کشته روی کشته و شد پشته بیشمار

شش گوشه ی ضریح تو شد کعبه ی مطاف
عشاق زیر پای تو دارند اعتکاف
دشمن به فضل و علم تو کرده ست اعتراف
بردند دشمنان همه شمشیر در غلاف

تو جلوه ی حسینی و او جلوه ی خدا
کی راه تو ز راه پدر میشود جدا

ما روضه ایم و مرثیه های تو خوانده ایم
داغ تو را به سینه ی خوبان نشانده ایم
در پای عشق پاک تو جانانه مانده ایم
غیر تو را ز جان و دل خویش رانده ایم

ای گوشه ی اضافه شده بر ضریح عشق
ای ماجرای مرثیه های صریح عشق


امیدزاده

ای ز حسن روی تو دل منجلی
پاره ی قلب حسین بن علی

ای سخاوت مستمند درگهت
محو در توحید ، جان آگهت

تو جوانان جهان را رهبری
یوسف لیلا گل پیغمبری

صاحب جاه و جلال هاشمی
کوکب اقبال آل هاشمی

ای به خوی و خلق و منطق بی قرین
اشبه مردم به ختم المرسلین

هچو پیغمبر عزیز داوری
وارث حیدر علی اکبری

ای که چون جدت علی آزاده ای
دستگیر هر ، ز پا افتاده ای

ای فضیلت از ازل در خون تو
وی شریعت تا ابد مدیون تو

یا علی اکبر سلامت می کنم
ملک قلبم را به نامت می کنم

السلام ای ناطق آیات حق
بلکه از سر تا قدم مرآت حق

السلام ای ساکن حصن حصین
شهروند شهر ایمان و یقین

السلام ای کشته ی راه خدا
وی فروزان مشعل راه هدی

در سپهر پارسایی مه تویی
محرم اسرار ثارالله تویی

محمد مبشری

خانه وحی شده جنت اعلا امشب

کرده مه در کف خورشید تجلا امشب

از زمین یکسره بر عرش معلا امشب

این بود ذکر خوش اهل تولا امشب

که رباب امشب، قرص قمری آورده

پدر پیر خرد را پسری آورده

غم گنه، خنده ثواب است ثواب است امشب

بخت اندوه بخواب است بخواب است امشب

در گُل دیده گلاب است امشب

غرق در وجد رباب است رباب است امشب

روح از شادی و از شوق نگنجد به تنش

بوسه گیرد زلب اصغر شیرین دهنش

اهل دل جلوه جان از نظرش بستانید

داروی درد خود از خاک درش بستانید

بوسه از روی ز مه خوبترش بستانید

عیدی از فاطمه و از پدرش بستانید

عالم از وجد و صفا جنت دیگر آمد

گل بیارید که امشب علی اصغر آمد

مهد او کعبه و چشم همگان زمزم اوست

زندگی بخش دو صد عیسی مریم دم اوست

ماه من مدح و ثنای همه عالم کم اوست

آشنای دل خوبان دو عالم غم اوست

گر به لب خنده و گر اشک فشانی دارد

با حسین بن علی راز نهانی دارد

عطر گل از نفس او به چمن می آید

بوی خون از دهنش جای لبن می آید

گه پدر را زدمش روح به تن می آید

گاه لب بسته و چشمش به سخن می‌آید

بر لبش جام بلا خوب تر از شیر آید

نگران است که کی حرمله با تیر آید

مفتخر می کند این طفل بنی الزّهرا را

نه بنی الزّهرا بلکه همه دنیا را

می برد خنده اش از شوق دل بابا را

آورد یاد پدر قصّه عاشورا را

آیه عشق به خال و خط و رویش پیداست

مرگ خونین ز سپیدی گلویش پیداست

ماه رخسار نکوتر زمهش را نگرید

بر رخ یوسف زهرا نگهش را نگرید

شرف قرب وی و بُعد رهش را نگرید

بسر دوش پدر قتلگش را نگرید

طفل را دامن مادر همه دم جا باشد

او زند بال که بر شانۀ بابا باشد

گُل رخساره او لاله علیّین است

بند قنداقه او طُره حورالعین است

پدرش بوسه زند بر لبُ ذکرش این است:

«دهنت باز ببوسم که لبت شیرین است»

خاندان نبوی دست بدستش دادند

بوسه ها بود که بر نرگس مستش دادند

کیست این طفل که توحید بود مرهونش

عشق، دلداده و ایثار و وفا ممنونش

می دهد نور به خورشید رخ گلگونش

سرخ رو وجه خداوند بود از خونش

این همان است که در قلزم خون خنده کند

خنده اش حجّت حق را کُشد و زنده کند

این چه ماهی است که خورشید سرافکنده اوست

این چه طفلی است که استاد خِرد بنده اوست

این چه کشته است که جان دو جهان زنده اوست

این چه ذبحی است که خون را شرف از خنده اوست

«میثم» این کودک شیریست که پیرش گویند

پیشتازان صف عشق امیرش گوین

غلامرضا سازگار

 


روزی که بال میزدم اما پری نبود

روزی که حلقه میزدم اما دری نبود

 

روزی که باده عربده میزد حریف کو

حل میشدم درون مِی و ساغری نبود

 

روزی که در میان تمامی عقل ها

مستانه نعره میزدم و حنجری نبود

 

روزی که عشق بود و خداوند عشق را

غیر از حسین آینه ی دیگری نبود

 

دیدم حسین گرم طوافی عجیب بود

بر دلبری که هم قدمش محشری نبود

 

میخواستم که دل بسپارم نیافتم

میخواستم که سر بدوانم سری نبود

 

آنروز حکم حضرت حق حیدری شدیم

ما را صدا زدند و علی اکبری شدیم

 

باید شنید از دو لبت یا حسین را

باید که دید روی لبت یا حسین را

 

از آن شبی که خنده زدی در میان مهد

هر شب علی علی شده لالا حسین را

 

با هیچ چیز عالم عوض نه نمیکند

ارباب ما شنیدن بابا حسین را

 

هر پنج وعده تا که اذان تو میرسد

مبهوت میکند همه حتی حسین را

 

این سان که خیره خیره تو را میکند نگاه

باید که دید وقتی تماشا حسین را

 

وقتی به روی دامن زینب نشسته ای

گویا گرفته حضرت زهرا حسین را

 

باغ بهشت را گرو باده داده ایم

دیوانگان حضرت ارباب زاده ایم

 

وقتی که باز میکنی از رخ نقاب را

بیچاره میکنی ز پی ات آفتاب را

 

انگشت بر لب اند تمامی قاب ها

داری ز بس که چهره ی ختمی مآب را

 

جبریل هم گمان کنم اینجا مردد است

آورده در حضور تو امّ الکتاب را

 

شکر خدا برای گره های کور ما

آورده ای هزار دم مستجاب را

 

چشم پدر ز شوق و شعف برق میزند

وقتی سلام میکنی عالیجناب را

 

زینب برای عرض ادب سجده میکند

تا دست میکشی سر و یال عقاب را

 

تو حیدری که آمده تکرار میشوی

وقت نبرد تیغ علمدار میشوی

 

در خاک میروند تمام سوارها

با دیدن تو ای نفس ذوالفقارها

 

حتی هنوز بین دلیران زبانزد است

یک صحنه از حضور تو در تار و مارها

 

تو میزدی به سینه ی لشگر ولی چه سود

یک تن نبود دور و برت از فرار ها

 

تیغ تو چرخ میزند و چرخ میزند

صدها هزار دست و سر نابکارها

 

از ناز ضرب شصت تو بد مست میشود

شمشیر تو که زَهره دَرَد از شکارها

 

از ناز ضرب شصت تو تکبیر میکشد

عباس، وقت دیدن این کارزارها

 

نامت حماسه ای ست که پیدا نمیشود

هر یوسف که یوسف لیلا نمیشود

 

حسن لطفی