درخواست فیلم دانلود سریال جدید دانلود فیلم ایرانی دانلود فیلم خارجی
  • متن آهنگ شهاب کیهان حواست نیست

    متن آهنگ شهاب کیهان حواست نیست

  • تبلیغ

    تبلیغ

  • دانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری به همراه سهراب پاکزاد به نام قلب محرم

    دانلود آهنگ جدید بنیامین بهادری به همراه سهراب پاکزاد به نام قلب محرم

  • کربلایی حیدر چابک دانلود استقبال محرم ۱۳۹۵

    کربلایی حیدر چابک دانلود استقبال محرم ۱۳۹۵

  • مداحی حاج محمد باقر منصوری / سرلشگریم

    مداحی حاج محمد باقر منصوری / سرلشگریم

  • دانلود مداحی جدید عربی باسم الكربلائي محرم ۱۳۹۴

    دانلود مداحی جدید عربی باسم الكربلائي محرم ۱۳۹۴

  • مداحی «سلام ماه خدا» با نوای حاج مسعود پیرایش

    مداحی «سلام ماه خدا» با نوای حاج مسعود پیرایش

  • دانلود آهنگ جدید محمدجلال محمودی بنام راه عاشقی

    دانلود آهنگ جدید محمدجلال محمودی بنام راه عاشقی

تبلیغات در سایت تبلیغات در سایت
غروب فرشچیان ... ! :: شعر خوانی حمیدرضا برقعی
  • تاریخ ارسال : پنجشنبه 29 مرداد 1394
  • موضوعات : اشعار , تصویری ,
  • بازدید : 277 مشاهده

شعر خوانی حمیدرضابرقعی از عاشورا در محضر رهبرانقلاب 

 

 

 

 

با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کرد
ذهنش ز روضه‌های مجسم عبور کرد
در خود تمام مرثیه‌ها را مرور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده‌ست
در بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده‌ست
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه‌ها‌ست
شاعر شکست‌خورده طوفان واژه‌ها‌ست
بی‌اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد، واژه لب‌تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کند
دارد غروب فرشچیان گریه می‌کند
با این زبان چگونه بگویم چه‌ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی‌ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه‌ها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی‌شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
او کهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...
پیشانی‌اش پر از عرق سرد و بعد از آن...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...
در خلسه‌ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

 

 

دانلود این کلیپ